تبلیغات
دایره المعارف نامهای ایرانی - نام پسران حرف (ب ) صفحه 5
ردیف نام ریشه زبانی شرح و معنی
1 بهداور فارسی   آن که به درستی داوری می کند
2 بهدین فارسی   پیرو آیین زرتشتی
3 بهراد فارسی   مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
4 بهرام فارسی,کردی  فتح و پیروزی ، نام ستاره مریخ ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود
5 بهرنگ فارسی   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
6 بهروز فارسی   خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
7 بهروش فارسی   آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد
8 بهزاد فارسی   مرکب از به ( بهتر، خوب) + زاد ( زاده) ، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی، همچنین نام اسب ‏سیاوش
9 بهزادان فارسی   نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
10 بهستان فارسی   نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
11 بهستون فارسی   نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
12 بهسود فارسی   از نامهای زمان ساسانیان
13 بهسودان فارسی   نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
14 بهشاد فارسی   مرکب از به ( بهتر یا خوب) + شاد
15 بهفام فارسی   مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام(رنگ)
16 بهفر فارسی   مرکب از به( بهتر، خوبتر) + فر ( شکوه، جلال)
17 بهک فارسی   نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
18 بهلول عربی   از عاقلان دیوانه نما در زمان هارون الرشید که هارون و خلفای دیگر از او تقاضای موعظه می کردند
19 بهمن فارسی,کردی  نیک اندیش ، نام ماه یازدهم از سال شمسی ، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند ، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن»(نگارش کردی : بةهمةن)
20 بهمن داد فارسی   داده بهمن
21 بهمنش فارسی  وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است
22 بهمنیار فارسی   نام شاگرد ابوعلی سینا
23 بهنام فارسی   دارای نام نیک
24 بهنیا فارسی  وهنیا، کسی که از نسل خوبان است
25 بهوران فارسی  وه وران،آنکه دارای روح و روان نیکوست
26 بهیز کردی  نیرومند(نگارش کردی : بةهێز)
27 بی بش کردی  محروم(نگارش کردی : بێ‏بةش)
28 بیارش فارسی   دو دلیر
29 بیاره کردی  نام روستایی(نگارش کردی : بیاره)
30 بیباک کردی  با جرأت(نگارش کردی : بێباک)
31 بیتا کردی   بی همتا. یکتا، بی مانند، بی مثال، بی نظیر(نگارش کردی : بێتا)
32 بیتاوان کردی  بی گناة(نگارش کردی : بێتاوان)
33 بیتخش فارسی   نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است
34 بیتک فارسی   نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
35 بیدار فارسی   آگاه، هوشیار
36 بیدار کردی  آگاه، مطلع، هوشیار(نگارش کردی : بێدار)
37 بیرام ترکی   بایرام
38 بیرشاد کردی  یادمان خوشحالی(نگارش کردی : بیرشاد)
39 بیرگا کردی  یادگه. بیرگه. یادگه(نگارش کردی : بیرگا)
40 بیرور کردی  متفکر(نگارش کردی : بیرةوةر)
41 بیزار کردی  کسی که ‏از اعمال زشت پرهیز کند (نگارش کردی : بێزار)
42 بیژن فارسی   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
43 بیژن کردی  مجرد، تنها(نگارش کردی : بیژةن)
44 بیساران کردی  بی سرها، بی دلیل قتل‏عام شدةها ، نام روستایی نزدیک سنندج (نگارش کردی : بێساران)
45 بیستون کردی   محل عبادت خدا ، خانه ‏یا کاخی کةدرآن ستون نباشد ، محل و کوهی سنگی نزدیک کرمانشاه ‏که ‏فرهاد برای رساندن جوی شیر تا قصر شیرین مأمور به تراشیدن آن شد.(نگارش کردی : بێستون)
46 بیکس کردی   تنها و بدون حامی (نگارش کردی : بێکةس)
47 بیلاش کردی  مفقود الاثر. (نگارش کردی : بێلاش)
48 بینر کردی  بیننده(نگارش کردی : بینةر)
49 بیورد فارسی   نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه
50 بیورزاد فارسی   نام سپهسالاری در زمان اشکانیان
m